![]() |
![]() |
|
| هرچه دل تنگت می خواهد بگو |
داشت مهرت کم کمک پا میگرفت عشق میشد،در دلم جا میگرفت داشت بعد از سال های سال، باز با تو کارم سخت بالا میگرفت داشت دستم پیش چشم عالمی دامنت را بی محابا میگرفت داشت دل در سینه مردابی ام رفته رفته شور دریا میگرفت داشت آن خلواره های اشتیاق هستی ام را شعله آسا میگرفت داشت با ابهام فردا های دور زندگی رنگ معما میگرفت داشت از کف،دست شیرینکار عشق آبرویم را به یغما میگرفت داشت می پاشید از هم هر چه بود گر چه عمرم با تو معنا میگرفت |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 15:0 توسط فریده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گم شدم در کوچه های بی کسی
سنگ قبرم را نمی سازد کسی سوختم خاکسترم را باد برد بهترین عشقم مرا از یاد برد |
| پیوندهای روزانه |
|
...سراب عشق تنهاترین تنهای عاشق مرکز فروش لپ تاپ و نوت بوک باد صبا عرفان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
فریده فریده |
|
RSS
|