دلم را به تو دادم
وقتی اولین سیب را از نگاهت دزدیدم
تو آنقدر خوب بودی
که جیب هایم را نگشتی
و من آنقدر هول بودم
که جای سیب دلم را به تو دادم...
هرچه دل تنگت می خواهد بگو
وقتی اولین سیب را از نگاهت دزدیدم
تو آنقدر خوب بودی
که جیب هایم را نگشتی
و من آنقدر هول بودم
که جای سیب دلم را به تو دادم...

یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است
این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است
عاشقی میگفت روزی روزگاران قدیم
عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است
دوره گردی در میان ما محبت میفروخت
گویی او هم بساط خویش را بر چیده است
یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است
چشمکش را چشم هیزی خیره سر دزدیده است
میروم از شهر این انسانهای کوردل
یک نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است
یه روز وقتی از چشمای جست و جو گرت توآسمون خدا لابلای ابرا
پی یه شعاع نور میگردن تا دلتو گرم و روشن کنه
یکهو متوجه میشی که نم نم بارون برکت خدا دلتو آبپاشی کردن
و هر چی غبار غم بوده شستن و بردن
و تو اونوقته که می فهمی
آسمون خدا اگه صافه اگه ابریه اگه تاریکه اگه روشن
فقط وفقط برای تو و به خاطر توست.....